معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

690

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

نهال عشق اندر گلشن جان * خورد آب از سرشك چشم گريان هر آن داغى كه از بار غم آيد * جراحتهاى جان را مرهم آيد بحقّ او كه در عشقش چنانم * كه دردش را دواى خويش دانم [ در بيان مراتب بلا و محنت ] تمهيد « 1 » - بزرگان گفته‌اند كه متحمّلان بار بلا سه فرقه‌اند ، بعضى بلا كشند و بنالند ، اين‌ها جزوعانند و بعضى ديگر بلا كشند و بنازند و اين‌ها صبورانند و سبب نازيدن ايشان آن بود كه در كشيدن بار بلا مشاهدهء مبلى كنند . و فرقهء سيّم بلا كشند نه بنالند و نه بنازند و اين‌ها صابرانند ، نه ايشان را بار بلا گران آيد كه بنالند و نه مشاهدهء مبلى ايشان را از ايشان فانى كرده باشد كه بنازند و از اين هر سه حال از يعقوب در اين آيه خبر داد ، اول بناليد كه گفت : « يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ » ديگر بنازيد كه گفت : « فَصَبْرٌ جَمِيلٌ » و آخر حال نه بناليد و نه بنازيد : « فَهُوَ كَظِيمٌ » اندوه و محنت در درون جانش جوش مىزد و مجال نطق نبود . * * * گرچه از آتش دل چون خم مى در جوشم * مهر بر لب زده خون مىخورم و خاموشم لطيفه - اى درويش بدانكه مراد از بلا و محنت عاشق آنست كه « 2 » تا وجودش به كلى در كانون محبّت به آتش شوق نگدازد ، نام هستى از دفتر وجودش پاك نشود . بيت عشق را پروانه بايد كه سوزد پيش شمع * خود مگس بسيار يا بى هر كجا شكّر بود

--> ( 1 ) - ح : مقدمه . ( 2 ) - ح : تا وجودش به كلى در كانون محبت به آتش شوق بگدازد و نام هستى از دفتر وجودش پاك شود .